امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه سن داره

مسافری از بهشت

شروع تغذیه کمکی گل پسر

نفس مامان با شروع سال جدید من هم تغذیه کمکی رو برات شروع کردم. به توصیه دکتر دهقان هفته اول رو با فرنی آرد برنج و حریره بادام شروع کردم،به این صورت که روز اول یک قاشق مرباخوری فرنی صبح بهت بدم و یک قاشق مرباخوری حریره بادام عصر بهت بدم و میزان رو تا یک هفته روزی یک قاشق اضافه کنم،یعنی روز آخر از هرکدام هفت قاشق بهت بدم. بعد هم سوپ میکس شده بهت بدم و هر سه روز یکبار یک ماده غذایی جدید به سوپت اضافه کنم تا اگر به ماده ای حساسیت داشتی متوجه بشم. اولین سوپی که برات درست کردم مخلوطی از آرد برنج و هویج بود.بعد از سه روز جعفری اضافه کردم و سه روز بعد سینه مرغ.مواد غذایی مثل کدو،لوبیا سبز،کرفس،سیب زمینی و ... در وعده های بعدی اضافه می کنم...
13 فروردين 1393

امیرعلی و رستوران

یکشنبه 10/1/93 برای اولین بار پسرکمون رو بردیم رستوران! دایی عماد به تازگی ماشین خریده و قصد داشت همه رو مهمان کنه.به همین خاطر یکشنبه شب به همراه مادرجون،پدرجون،دایی امین،دایی عماد و ماهرخ جون رفتیم رستوران ژوانی.شما با ورود به رستوران مثل هر جای دیگه ای که برای اولین بار می ری واکنش نشون دادی و به اطراف با تعجب و دقت نگاه می کردی.موقع غذا خوردن هم دست و پا می زدی و شلوغ می کردی و می خواستی غذاهای روی میز رو برداری.به همین خاطر دایی امین زود شامش رو خورد و شما رو برد توی ماشین تا ما راحت غذا بخوریم. این هم جوجوی من که روی صندلی غذا نشسته و به غذاهای روی میز نگاه می کنه.عزیزدلم متاسفانه غذاهای اونجا برای شما مناسب نبود،ان شااله بزرگتر که شدی...
13 فروردين 1393

الهی...

ا لهی آرامش درونم را سپاس ، الهی میل به تحولم را سپاس، الهی با هم بودنمان را سپاس، الهی سلامتیم را سپاس، الهی امیدواری به لطف بی پایانت راسپاس، الهی زبان سپاس گویم را سپاس، الهی این آگاهی را سپاس، الهی داشتن خدایی چون تو را هزاران هزار بار سپاس ...
13 فروردين 1393

عیدانه های امیر علی

عزیزدل مامان امسال اولین عید شما بود و من و بابایی برای شما یک سری لباس خریدیم.البته لباس هایی که برای سیسمونی شما خریدیم کم نبود اما دوست داشتیم چند دست لباس هم برای عیدت بخریم.این هم عیدی های ناقابل ما تقدیم به یکی یه دونه خودم... البته مامانی هم یک سورپرایز برای شما داشت... امسال سال اسب بود و من این تاج نمدی رو برای شما درست کردم. این هم امیرعلی عزیزم با تاج پادشاهی،الهی قربون خندیدنت برم من... ...
12 فروردين 1393

نوروز 1393

پنج شنبه 29/12 آخرین روز سال 1392 بود.خیلی روز پرهیجان و پراسترسی بود.من و بابایی صبح زود از خواب بیدار شدیم،قرار بود خانم صادقی بیان و خانه رو یک نظافت کلی بکنن.تقریبا تا ساعت 1بعد از ظهر مشغول نظافت بودیم.خدا رو شکر شما هم با من و بابایی همکاری کردی و به کارهامون رسیدیم.بعد از ظهر هم سه تایی باهم رفتیم بهار و برای شما یک شلوار خریدیم.بعد هم وسایل سفره هفت سین رو تهیه کردیم و اومدیم خانه.تقریبا کارها انجام شده بود و برای شروع سال جدید آماده بودیم. نوروز امسال خیلی با سالهای قبل تفاوت داشت.خدا بهترین نعمتش رو به ما هدیه کرده بود و این فرشته آسمونی شور و هیجان خاصی به نوروز امسال ما داده بود.ساعت  20:20 سال تحویل&nb...
12 فروردين 1393

فندق شکموی ما...

تو این روزها که حسابی سرمون شلوغ بود و درگیر کارهای مختلف بودیم امیرعلی جونم از این فرصت استفاده کرد و قبل از موعد از خودش پذیرایی کرد!!! گل پسری 26/12 که مشغول انجام کار بودم یک بیسکوییت بهت دادم تا باهاش سرگرم باشی.هر از گاهی بهت سر می زدم و کارها رو هم انجام می دادم.چهار پنج دقیقه ای تنهات گذاشتم و تو اتاق بودم تا اینکه اومدم دیدم بیسکوییت رو باز کردی و مقداری هم ازش خوردی.تمام صورت و لباس هات رو کاکائویی کرده بودی و کلی هم ذوق می کردی و خوشحال بودی.یه خورده دستپاچه شدم و نمی دونستم چی کار کتم،مونده بودم که چه جوری بیسکوییت رو باز کرده بودی!! هم نگران بودم و هم از دیدنت خندم گرفته بود.بغلت کردم و صورتت رو شستم بعد هم لباست ...
12 فروردين 1393

خانه تکانی

هرسال نزدیکیهای سال نو اکثر خانواده های ایرانی مشغول خانه تکانی هستند.این روزها ما هم مثل بقیه خانواده ها درگیر خانه تکانی هستیم.به نظر من وقتی خانه تمیز میشه کاملا بوی عید حس میشه و آدم کلی انرژی مثبت می گیره.اما امسال خیلی با سالهای دیگه تفاوت داشت،با وجود نازپسرم انجام کارها خیلی مشکل تر شده بود و مدیریت زمان تقریبا غیر ممکن بود!! از طرفی هم من و همسری امسال مجبور بودیم کارها رو خودمون به تنهایی انجام بدیم و خانم صادقی بنا به دلایلی نتونست بیاد و کارهامون رو انجام بده.خلاصه که کارها به کندی پیش میره و کلی کارهای عقب افتاده داریم.سفره هفت سین هم  یکی از مهمترین کارهاست که دلم می خواد امسال یک هفت سین متفاوت و زیبا برای نازپسرم بچینم.ک...
12 فروردين 1393

واکسن شش ماهگی

عزیزدل مامان چهارشنبه 28/12 من و شما و بابایی رفتیم مرکز بهداشتی و درمانی ارشاد(شریعتی) برای زدن واکسن شش ماهگی شما.طبق دفعات قبل،قبل از زدن واکسن بهت استامینوفن دادم.وقتی رسیدیم شما حسابی سرحال بودی و می خندیدی،بچه های دیگه ای هم اومده بودن که واکسن بزنن.شما با دیدن بچه ها ذوق زده بودی و جیغ و داد می کردی.نوبت شما که شد همچنان خندان بودی تا اینکه واکسنت رو برات زدن،یکدفعه دردت گرفت و شروع به گریه کردی.من هم زود لباست رو تنت کردم و بغلت کردم.خدا رو شکر بعد از چند دقیقه آروم شدی و دوباره شروع به خندیدن کردی.الهی قربون نازپسرم برم من که انقدر خوش اخلاقه،عزیزکم امیدوام همین طور خوش اخلاق بمونی. این هم فندق ما که وقتی رسیدیم خان...
12 فروردين 1393